تصاویر شهدای انقلاب مصر
چهارشنبه 20 بهمن 1389 02:03 ب.ظ
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 بهمن 1389 02:10 ب.ظ
با مبارک عبری صحبت کنید شاید بفهمد!!!
سه شنبه 19 بهمن 1389 08:55 ق.ظ
مردم مصر با وجود آنکه در یکی از دشوارترین و سرنوشت ساز ترین مراحل تاریخ کشورشان قرار دارند، روحیه طنزپردازی خود را از دست نداده، و در شعارهای خود ضد نظام مبارک، بذله گویی را فراموش نکرده اند.
در میدان التحریر که کانون اعتراضات سراسری مصر به شمار می رود ، تظاهر کنندگان برای رساندن پیام خود لطیفه هایی ساخته و آنها را در اینترنت منتشر کرده و یا بر روی پلاکاردها نوشته اند.

در این میان یکی از شعارهای جالب، پلاکاردی بود که یکی از تظاهرکنندگان در واکنش به بی توجهی مبارک به خواست مردم برای کناره گیری از قدرت، روی آن نوشته بود: " با او به زبان عبری صحبت کنید ، شاید بفهمد ".
همچنین در پلاکاردی تصویری، عکس یک کشتی و یک هواپیما کشیده شده، و از مبارک خواسته شده است برای رفتن یکی از این دو وسیله را برگزیند.
یک جوان هم پلاکاردی را حمل می کرد که روی آن خطاب به مبارک نوشته بود : "برو دیگر، دستم خسته شد ".
در یکی از پلاکاردها به منظور انتقاد از پافشاری مبارک در باقی ماندن در قدرت و درک نکردن پیام مردم ، با زبانی طنز برای مبارک توضیح داده است که " برو ، یعنی حرکت کن و برو ".
یک تظاهر کننده دیگر هم روی یک پلاکارد نوشته بود: از راست به چپ بخوان " مبارک برو " و توضیح داده شده است که این درخواست را از چپ به راست هم می توانی بخوانی ، یعنی " برو مبارک ! "
تظاهر کننده دیگری بر روی کاپشن خود کناره گیری مبارک را با جمله ای طنز آمیز درخواست کرده و نوشته بود: " من برای این درخواست از کاپشنم گذشتم ".
در این میان برخی از تظاهر کنندگان نام برخی از فیلم های کمدی مصری را برای پلاکاردهای خود برگزیده و با دستکاری برخی نام ها ، منظور خود را بیان کرده بودند. یکی از تظاهر کنندگان با به کار گیری نام فیلمی از احمد مکی ، خطاب به مبارک نوشته بود : پرواز کن !.
در این میان پایگاه های اینرنتی نیز عرصه لطیفه های سیاسی ضد مبارک شده است. در یکی از این لطیفه ها می خوانیم " مبارک با تهدید به خودسوزی ، تغییر ملت را خواستار شد " یا " مبارک از سازمان هواپیمایی مصر خواست زمینه سفر 80 میلیون مصری را فراهم کند ".
همچنین در یکی از این لطیفه ها تحت عنوان خبر فوری نیز آمده است: مبارک در برنامه ای رادیویی ترانه "با تو دشمنی می کنم اما رهایت نمی کنم " را به ملت مصر تقدیم کرد.
برخی دیگر از لطیفه ها درخواست کناره گیری مبارک را به حوادث تونس که به براندازی زین العابدین بن علی منجر شد ، ارتباط می دهند.
در یکی از این لطیفه ها آمده است: مردی می پرسد: اگر ما بازی را ببریم و حکومت را براندازیم ، مرحله بعدی چه خواهد بود ؟ دیگری جواب می دهد: آن وقت ما در فینال در برابر تونس بازی خواهیم کرد.
یکی از جالب ترین برنامه های تظاهر کنندگان میدان التحریر نیز ورزش صبح گاهی با شعار " اسقط .. ارحل " است که معنی آن " سرنگون باشی و برو " خطاب به مبارک است.
العالم
دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: حسنی مبارک ، عبری ، طنز ، انقلاب مصر ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 بهمن 1389 09:05 ق.ظ
نامه بن علی به حسنی مبارک: فایده ندارد برادر من، پاشو بیا پیش خودم!
یکشنبه 10 بهمن 1389 03:35 ب.ظ
ارسال شده در: سیاسی ،
از سوی دیگر همسرم لیلا - که این
روزها افسرده شده - را صدا زدم و گفتم: عزیزم ! زیاد غصه نخور ، به زودی خانم سوزان
مبارک به همراه شوهرش اینجا می آید و هر دو از تنهایی در میاییم.
سلام آقای محمد حسنی سید
مبارک
این روزها که در تبعیدگاهم "جده" روزگار می گذرانم و هیچ کدام ازدوستان سابق سراغی از من نمی گیرند ، مدام به تو فکر می کنم و اتفاقات مصر را از تلویزیون مرحمتی ملک عبدالله دنبال می کنم.
همین دیشب بود که تلویزیون داشت درگیری های خیابانی قاهره را نشان می داد ، اولش فکر کردم تونس است و داغ دلم تازه شد اما زود متوجه شدم که مصری ها هم راه افتاده اند.
با دیدن این تصاویر حسی دوگانه در من ایجاد شد ، از یک سو خاطرات تلخ خودم بار دیگر از مقابل چشمانم رژه رفتند و از سوی دیگر همسرم لیلا - که این روزها افسرده شده - را صدا زدم و گفتم: عزیزم ! زیاد غصه نخور ، به زودی خانم سوزان مبارک به همراه شوهرش اینجا می آید و هر دو از تنهایی در میاییم.
می دانی آقای مبارک؟ تنهایی و غربت خیلی سخت است.
نمی دانی!
آقای رئیس جمهور!

شبکه های تلویزیونی ات را هم دیدم ؛ فایده ندارد برادر من ،
فایده ندارد!
من هم در آن روزهای آخر من هم به شبکه های تلویزیونی و روزنامه هایم دستور داده بودم مردم را آشوبگر و اغتشاشگر معرفی کنند و انصافا هم برنامه های خوبی پخش کردیم.
حتی صدها تماس تلفنی هم ساختیم که مثلا مردم به شبکه 7 زنگ می زدند و علیه تظاهرات کنندگان حرف می زدند و از این که شهرها را ناامن کرده اند ، ابراز نارضایتی می کردند.
در آن زمان ، من و لیلا ، وقتی این برنامه ها را می دیدیم قند توی دلمان آب می شد ، مخصوصا این که وزیر کشور و فرماندهان نظامی هم مدام گزارش می کردند که اوضاع تحت کنترل است و تعداد مخالفان روز به روز کمتر می شود.
اما مردم ، نمی دانم چرا هیچ کدام از برنامه ها را باور نکردند! دیوانه ها برنامه های شبکه های مهم تلویزیونی ما را باور نکردند ولی حرف های اینترنت و کوفت و زهرمار را باور کردند و کار و زندگی شان را رها ساختند ریختند به خیابان ها... و حالا تو هم گرفتار همین ماجرا شده ای! درکت می کنم!
مبارک جان!
این مردم را من می شناسم ، وقتی روی یک چیز کلید می کنند ول کن نیستند. دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. شاه ایران - که در کشور تو مدفون است - شانس آورد که بعد از قیام مردمش 15 سال دوام آورد ولی من بیچاره و بدشانس یک ماهه بار و بندیلم را بستم آواره غربت شدم.
تو هم خیلی پوست کلفت هستی که تا حالا دوام آورده ای: 84 سال داری و خوش به حالت هنوز حاکمی؛ معلوم نیست من اصلاً بتوانم 84 ساله شوم یا نه؟ ولی یک چیز را بدان که هر چه سن آدمی بالاتر می رود ، عطش قدرتش بیشتر می شود و عزلش دردناک تر !
حالا که در خلوت خودم فکر می کنم ، می بینم اگر مثلاً 10 سال پیش حذف می شدم ، درد کمتری داشت. می دانم تو هم خیلی دردت می آید!
دوست مصری من!
من و تو ، هر دو از قاره بزرگ آفریقاییم و هر دویمان به غضب ملت هایمان گرفتار آمده ایم . اما در همین قاره ، مرد دیگری هم نسل ما و حتی قدیمی تر از ما وجود دارد که سال هاست قدرت را بوسیده و کنار گذاشته است اما مردمش همچنان دوستش دارند و نه به خاطر قدرت رسمی اش ، که به خاطر خودش ، به او احترام می گذارند.
راستش می خواهم اعترافی کنم ؛ زمانی که نلسون ماندلا در اوج قدرت و محبوبیت ، با پای خودش از کاخ ریاست جمهوری بیرون آمد و کلید اتاق پرزیدنت را تحویل نفر بعدی داد با خودم گفتم: پیرمرد خرفت شده است ؛ گویا آثار زندان هنوز بر روانش باقی مانده!
اما اکنون که مجالی برای تفکر یافته ام ، با خود می گویم که کار درست را او کرد و خودش را منفور ملت و خانواده اش را آواره غربت نکرد.
اگر ما هم بعد از چند سال ریاست جمهوری، با زبان خوش و روش های مسالمت آمیز دموکراتیک ازقدرت کنار می رفتیم ، اکنون به عنوان رئیس جمهور سابق ، عزت و احترامی داشتیم و این همه لعن و نفرین پشت سرمان نبود.
می دانم برایت سخت است که درک کنی چه می گویم؛ من هم تا زمانی که فراری نشدم و در دیار غربت با خود خلوت نکردم ، متوجه ماجرا نبودم ، یعنی احساس نیاز به فهمیدن نمی کردم اما حالا به جای آن که اطرافیان متملق و نان به نرخ روز خور احاطه ام کنند ، واقعیت های تلخی و گزنده ای محاصره ام کرده اند که عمری آنها را از خود رانده ام!
نگران نباش ، تو هم به زودی خواهی فهمید و البته من ، آنقدر معرفت دارم که تجربیات خودم را در اختیار تو قرار دهم ؛ هر چه باشد در این یک مورد ، پیراهنی بیشتر از تو پاره کرده ام.
امید من!
من موقع فرار نتوانستم هواپیمای تشریفاتی ام را که "اسب پرنده" می نامیدمش با خود بیاورم ؛ آنقدر عجله داشتم که تنها توانستم هواپیمایی کوچک اختیار کنم و جان خودم و اطرافیانم را از آن مهلکه نجات دهم. تازه کلی از پول ها و طلاهایی که عمری برایشان جان کنده بودم را نتواتنستم بیاورم.
تو اشتباه مرا مرتکب نشو؛ همه چیز را به دقیقه 90 واگذار نکن ! حالا که فرصت داری پول ها و اسباب و اثاثیه ات را جمع کن و دست سوزان و بچه ها را بگیر و بیا اینجا پیش ما آخر عمری دور هم باشیم و باشگاه "دیکتاتورهای اخراجی" را تشکیل دهیم. اینجا ، عربستان ، هر بدی که داشته باشد لا اقل خوبی اش این است که ملک عبدالله هم از خودمان است.
لیلا هم اینجاست ، سلام می رساند و می گوید دلش خیلی برای سوزان تنگ شده است.
منتظرتان هستیم.
به امید دیدار
زین العابدین بن علی
رئیس جمهور سابق تونس (آدم موقع نوشتن این کلمه "سابق" یک جوری می شود)
جده
26 ژانویه 2011
*جعفر محمدی
این روزها که در تبعیدگاهم "جده" روزگار می گذرانم و هیچ کدام ازدوستان سابق سراغی از من نمی گیرند ، مدام به تو فکر می کنم و اتفاقات مصر را از تلویزیون مرحمتی ملک عبدالله دنبال می کنم.
همین دیشب بود که تلویزیون داشت درگیری های خیابانی قاهره را نشان می داد ، اولش فکر کردم تونس است و داغ دلم تازه شد اما زود متوجه شدم که مصری ها هم راه افتاده اند.

با دیدن این تصاویر حسی دوگانه در من ایجاد شد ، از یک سو خاطرات تلخ خودم بار دیگر از مقابل چشمانم رژه رفتند و از سوی دیگر همسرم لیلا - که این روزها افسرده شده - را صدا زدم و گفتم: عزیزم ! زیاد غصه نخور ، به زودی خانم سوزان مبارک به همراه شوهرش اینجا می آید و هر دو از تنهایی در میاییم.
می دانی آقای مبارک؟ تنهایی و غربت خیلی سخت است.
نمی دانی!
آقای رئیس جمهور!

من هم در آن روزهای آخر من هم به شبکه های تلویزیونی و روزنامه هایم دستور داده بودم مردم را آشوبگر و اغتشاشگر معرفی کنند و انصافا هم برنامه های خوبی پخش کردیم.
حتی صدها تماس تلفنی هم ساختیم که مثلا مردم به شبکه 7 زنگ می زدند و علیه تظاهرات کنندگان حرف می زدند و از این که شهرها را ناامن کرده اند ، ابراز نارضایتی می کردند.
در آن زمان ، من و لیلا ، وقتی این برنامه ها را می دیدیم قند توی دلمان آب می شد ، مخصوصا این که وزیر کشور و فرماندهان نظامی هم مدام گزارش می کردند که اوضاع تحت کنترل است و تعداد مخالفان روز به روز کمتر می شود.
اما مردم ، نمی دانم چرا هیچ کدام از برنامه ها را باور نکردند! دیوانه ها برنامه های شبکه های مهم تلویزیونی ما را باور نکردند ولی حرف های اینترنت و کوفت و زهرمار را باور کردند و کار و زندگی شان را رها ساختند ریختند به خیابان ها... و حالا تو هم گرفتار همین ماجرا شده ای! درکت می کنم!
مبارک جان!
این مردم را من می شناسم ، وقتی روی یک چیز کلید می کنند ول کن نیستند. دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. شاه ایران - که در کشور تو مدفون است - شانس آورد که بعد از قیام مردمش 15 سال دوام آورد ولی من بیچاره و بدشانس یک ماهه بار و بندیلم را بستم آواره غربت شدم.
تو هم خیلی پوست کلفت هستی که تا حالا دوام آورده ای: 84 سال داری و خوش به حالت هنوز حاکمی؛ معلوم نیست من اصلاً بتوانم 84 ساله شوم یا نه؟ ولی یک چیز را بدان که هر چه سن آدمی بالاتر می رود ، عطش قدرتش بیشتر می شود و عزلش دردناک تر !
حالا که در خلوت خودم فکر می کنم ، می بینم اگر مثلاً 10 سال پیش حذف می شدم ، درد کمتری داشت. می دانم تو هم خیلی دردت می آید!
دوست مصری من!
من و تو ، هر دو از قاره بزرگ آفریقاییم و هر دویمان به غضب ملت هایمان گرفتار آمده ایم . اما در همین قاره ، مرد دیگری هم نسل ما و حتی قدیمی تر از ما وجود دارد که سال هاست قدرت را بوسیده و کنار گذاشته است اما مردمش همچنان دوستش دارند و نه به خاطر قدرت رسمی اش ، که به خاطر خودش ، به او احترام می گذارند.
راستش می خواهم اعترافی کنم ؛ زمانی که نلسون ماندلا در اوج قدرت و محبوبیت ، با پای خودش از کاخ ریاست جمهوری بیرون آمد و کلید اتاق پرزیدنت را تحویل نفر بعدی داد با خودم گفتم: پیرمرد خرفت شده است ؛ گویا آثار زندان هنوز بر روانش باقی مانده!
اما اکنون که مجالی برای تفکر یافته ام ، با خود می گویم که کار درست را او کرد و خودش را منفور ملت و خانواده اش را آواره غربت نکرد.
اگر ما هم بعد از چند سال ریاست جمهوری، با زبان خوش و روش های مسالمت آمیز دموکراتیک ازقدرت کنار می رفتیم ، اکنون به عنوان رئیس جمهور سابق ، عزت و احترامی داشتیم و این همه لعن و نفرین پشت سرمان نبود.
می دانم برایت سخت است که درک کنی چه می گویم؛ من هم تا زمانی که فراری نشدم و در دیار غربت با خود خلوت نکردم ، متوجه ماجرا نبودم ، یعنی احساس نیاز به فهمیدن نمی کردم اما حالا به جای آن که اطرافیان متملق و نان به نرخ روز خور احاطه ام کنند ، واقعیت های تلخی و گزنده ای محاصره ام کرده اند که عمری آنها را از خود رانده ام!
نگران نباش ، تو هم به زودی خواهی فهمید و البته من ، آنقدر معرفت دارم که تجربیات خودم را در اختیار تو قرار دهم ؛ هر چه باشد در این یک مورد ، پیراهنی بیشتر از تو پاره کرده ام.
امید من!
من موقع فرار نتوانستم هواپیمای تشریفاتی ام را که "اسب پرنده" می نامیدمش با خود بیاورم ؛ آنقدر عجله داشتم که تنها توانستم هواپیمایی کوچک اختیار کنم و جان خودم و اطرافیانم را از آن مهلکه نجات دهم. تازه کلی از پول ها و طلاهایی که عمری برایشان جان کنده بودم را نتواتنستم بیاورم.
تو اشتباه مرا مرتکب نشو؛ همه چیز را به دقیقه 90 واگذار نکن ! حالا که فرصت داری پول ها و اسباب و اثاثیه ات را جمع کن و دست سوزان و بچه ها را بگیر و بیا اینجا پیش ما آخر عمری دور هم باشیم و باشگاه "دیکتاتورهای اخراجی" را تشکیل دهیم. اینجا ، عربستان ، هر بدی که داشته باشد لا اقل خوبی اش این است که ملک عبدالله هم از خودمان است.
لیلا هم اینجاست ، سلام می رساند و می گوید دلش خیلی برای سوزان تنگ شده است.
منتظرتان هستیم.
به امید دیدار
زین العابدین بن علی
رئیس جمهور سابق تونس (آدم موقع نوشتن این کلمه "سابق" یک جوری می شود)
جده
26 ژانویه 2011
*جعفر محمدی
دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: حسنی مبارک ، زین العابدین بن علی ، تونس ، مصر ، اعتراض های مردمی ، سرنگونی دیکتاتور ،
آخرین ویرایش: - -
تبلیغات

